تبلیغات
سلام بر بهشتیان

سلام بر بهشتیان
قالب وبلاگ
لینک های مفید


مروان بن حكم كه در مدینه کارگزار معاویه بود براى معاویه نوشت: عمرو بن عثمان میگوید: رجال عراق و بزرگان حجاز نزد حسین ابن على علیه السّلام رفت و آمد میكنند و از قیام حسین نمى‏توان در امان بود. من در این باره تحقیق كرده‏ام و این طور فهمیده‏ام كه حسین فعلا در صدد مقام خلافت نیست ولى از اینكه مبادا بعدا فكر خلافت بسرش بزند در امان نخواهم بود. اكنون‏ تو نظریه خود را براى من بنویس! و السّلام.

معاویه در جوابش نوشت: نامه تو واصل و از مندرجاتش كه در باره حسین بود اطلاع حاصل شد. مبادا در باره هیچ موضوعى متعرض حسین شوى! مادامى كه حسین كارى با تو نداشته باشد تو نیز او را واگذار! زیرا ما تا هنگامى كه حسین به بیعت ما وفا كند و با پادشاهى ما مخالفت نكند متعرض وى نخواهیم شد.مادامى كه حسین مزاحم تو نشود تو خویشتن را از او پنهان بدار و السّلام.

سپس معاویه نامه‏اى براى امام حسین علیه السّلام نوشت كه مضمون آن این بود:

امورى از تو بمن ابلاغ شده، اگر سخنانى كه در باره تو گفته شده حق باشد گمان میكنم براى تو صلاح باشد كه از آنها خود دارى نمائى. بخدا قسم آن كسى كه با خدا عهد و پیمان بسته باشد سزاوارتر است كه بعهد خود وفا كند.

اگر این سخنانى كه از تو بگوش من رسیده باطل باشد باید هم باطل باشد، زیرا تو از این گونه سخنان بركنارى. نفس خویشتن را موعظه كن! متوجه خود باش! بعهد و پیمان خود وفا كن! زیرا اگر تو منكر من شوى من نیز منكر تو خواهم شد. اگر تو نسبت بمن مكر و حیله كنى من هم در باره تو خواهم كرد. بترس از اینكه ما بین این امت اختلاف ایجاد كنى و ایشان را بدست خود دچار فتنه و آشوب نمائى!! تو كه بى‏وفائى این مردم را میدانى و آنان را امتحان كرده‏اى، پس نظر به خویشتن و دین خود و امت محمّد بكن! مبادا افراد سفیه و نادان تو را آلت دست قرار دهند!


 

 هنگامى كه این نامه‏ معاویه‏ به‏ امام‏ حسین‏ علیه السّلام رسید در جوابش نوشت:

نامه تو بمن رسید، نوشته بودى: امورى از من بتو رسیده كه از آنها بیزارى و من بنظر تو براى غیر آن امور سزاوارم. كارهاى نیكو را نمى‏توان جز با راهنمائى و توفیق خدا انجام داد.

اما اینكه نوشته بودى امورى از من بتو رسیده. این گونه سخنان را افراد سخن‏چین و متملق و فتنه انگیز براى تو گفته‏اند، زیرا من با تو تصمیم جنگ و مخالفت ندارم. ولى بخدا قسم در عین حال من از اینكه با تو مبارزه نكنم خائف میباشم و گمان نمیكنم كه خدا راضى باشد من از جنگیدن با تو دست بردارم و عذر مرا در باره مبارزه با تو و این گروه ملحد كه حزبى ستمكیش و دوستان شیاطین میباشند بپذیرد.

آیا تو همان معاویه‏اى نیستى كه حجرابن عدى را با آن افرادى كه اهل نماز و عبادت و با ظلم و بدعت مخالف بودند و در راه خدا از هیچ گونه ملامتى باك نداشتند شهید نمودى!؟ تو آنان را بوسیله ظلم و دشمنى در صورتى كشتى كه قسم‏هاى غلیظ براى ایشان خورده بودى و امان‏هاى كامل به آنان داده بودى كه ایشان را نسبت بحوادث قبلى كه بین تو و آنان رخ داده بود و بغض و كینه‏اى كه از ایشان در دل دارى مؤاخذه ننمائى!! آیا تو همان معاویه‏اى نیستى كه عمرو بن حمق شهید كردى؟ در صورتى كه وى از اصحاب پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله بشمار میرفت و رنگش از كثرت عبادت زرد شده بود!؟ تو این جنایت را موقعى انجام دادى كه به وى امان داده بودى، تو یك عهد و پیمان و اطمینانى از طرف خدا به او داده بودى كه اگر آنها را به یك پرنده میدادى از سر كوه بنزد تو فرود مى‏آمد. سپس او را به نامردى شهید نمودى و جرات پیدا كردى و با عهد و پیمان خداى تعالى مخالفت نمودى و آن تعهد را ناچیز و نادیده گرفتى!! آیا تو همان معاویه‏اى نیستى كه مدعى شدى و زیاد بن سمیه را كه در رختخواب ثقیف متولد شد به پدرت ملحق نمودى؟ در صورتى كه پیغمبر اعظم اسلام صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: فرزند از صاحب رختخواب است و زناكار را باید سنگباران نمود. تو سنت پیامبر اسلام را عمدا پایمال و بدون هدایت خدائى از هوا و هوس خود متابعت نمودى!! سپس یك چنین زنازاده‏اى یعنى زیاد را بر عراق و بصره مسلط كردى تا دست و پاهاى مردم را قطع نماید، چشم‏هاى آنان را از كاسه درآورد، ایشان را بر فراز شاخه‏هاى درخت خرما بدار بزند! گویا، تو از این امت نباشى و آنان هم از تو نباشند!! آیا تو همان معاویه‏اى نیستى كه یار قبیله حضرمى‏ها بودى و زیاد بن سمیه براى تو نوشت: قبیله حضرمى‏ها متدین بدین حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام میباشند و تو در جوابش نوشتى: هر كسى را كه بدین على باشد بقتل برسان! زیاد بدستور تو آنان را شهید و مثله‏ نمود!! و حال آنكه بخدا قسم دین على همان دینى است كه تو و پدرت بوسیله شمشیر آن مسلمان شدید! بوسیله دین على است كه تو در مقام خلافت جلوس كرده‏اى، اگر دین على نبود شرافت و شخصیت تو و پدرت همان مسافرت زمستانى و تابستانى بود كه از مكه بشام میكردید و بدین وسیله خویشتن را از گرسنگى و بى‏نوائى نجات میدادید!! اما اینكه نوشته بودى: من بخودم و دین حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و امت آن بزرگوار نظرى كنم و از تفرقه این امت و اینكه بوسیله من دچار فتنه گردند بپرهیزم، من فتنه‏اى براى این امت بزرگتر نمى‏بینم از اینكه تو خلیفه آنان باشى! من نظریه‏اى را براى خودم و دینم و امت حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم افضل و بهتر از این نمى‏بینم كه با تو جهاد نمایم، اگر من با تو جهاد كنم، قربته الى اللَّه تعالى جهاد میكنم و اگر جهاد با تو را ترك كنم باید براى این گناه از پروردگارم طلب مغفرت نمایم و از او بخواهم كه مرا ارشاد نماید.

اما اینكه نوشته بودى: اگر من منكر تو گردم تو نیز منكر من خواهى شد، تو هر مكر و حیله‏اى كه بنظرت میرسد در باره من بكن. من امیدوارم كه مكر و حیله تو بمن ضررى نخواهد رسانید. و ضرر آن براى تو از همه بیشتر خواهد بود، زیرا تو بر اسب جهالت خویشتن سوار و بر شكستن عهد و پیمان خویشتن حریص‏شده‏اى! بجان خودم قسم كه تو به شرطى وفا و عمل ننموده‏اى! زیرا عهد و پیمان خود را شكستى و آن افرادى را كه با آنان صلح نمودى بعد از آن همه قسم‏هائى كه خوردى و تعهدهائى كه كردى و اطمینان هائى كه دادى شهید نمودى! تو آنان را بدون اینكه با كسى قتال نمایند شهید كردى تو ایشان را بدین علت كشتى كه فضائل و مناقب ما را نقل میكردند و حق ما را بزرگ میداشتند. تو آنان را براى امرى شهید نمودى كه مبادا بمیرى و آنان را نكشته باشى، یا اینكه ایشان قبلا از اینكه شهادت را درك كنند بمیرند.

اى معاویه! مواظب باش كه از تو قصاص خواهد شد و یقین داشته باش كه حساب تو را خواهند رسید! بدان خداى توانا نامه اعمالى ترتیب داده كه هیچ گناه كبیره و صغیره‏اى نیست مگر اینكه آن را بحساب خواهد آورد! خدا این جنایات تو را فراموش نخواهد كرد. جنایاتى كه به مردم ظنین میشوى، دوستان خدا را تهمت میزنى و میكشى، دوستان خدا را از خانه‏هاشان بدیار غربت تبعید مینمائى مردم را مجبور میكنى با پسرت كه كودكى است نورس و شرابخوار و سگباز بیعت كنند من تو را این طور میدانم كه خود را دچار زیان خواهى كرد، و دین خود را از دست خواهى داد، با رعیت خویشتن حقه بازى خواهى نمود، امانت خود را خیانت مینمائى، گوش بسخن شخص سفیه و نادان میدهى و افراد پرهیزكار را بخاطر این گونه تبه‏كاران دچار خوف میكنى!! و السّلام.

هنگامى كه معاویه نامه امام حسین علیه السّلام را خواند گفت: حقا كه در سینه حسین بغض و كینه‏اى است كه من آن را نمیدانم! یزید به معاویه گفت: جوابى براى حسین بنویس كه خویشتن را كوچك حساب كند و در این نامه حسین را از آن كارهاى شرى كه پدرش انجام داد آگاه كن! در همین موقع بود كه عبد اللَّه ابن عمرو بن عاص وارد شد. معاویه به او گفت: نامه‏اى را كه حسین نوشته دیدى؟

گفت: مگر چه نوشته؟ وقتى معاویه آن نامه را برایش تلاوت كرد عبد اللَّه به معاویه گفت: چه مانعى دارد تو یك جوابى براى حسین بنویسى كه با چشم حقارت بخود

بنگرد؟ عبد اللَّه این سخن را براى خوش آمد معاویه گفت. یزید به معاویه گفت:

اكنون نظریه من چگونه است؟ معاویه خندید و به عبد اللَّه گفت: یزید هم همین عقیده تو را دارد. عبد اللَّه گفت: عقیده یزید صحیح است. معاویه گفت: نظریه شما هر دو خطا است. بنظر شما اگر من بخواهم عیوب على را بگویم مثلا میتوانم چه بگویم؟ شخصى مثل من نباید عیبى را بگوید كه در وجود كسى نباشد، یا اینكه نداند چه عیبى در وجود او است. اگر من عیب شخصى را بگویم كه مردم آن را نمیدانند باكى براى صاحب آن نخواهد بود و مردم آن عیب را اهمیتى نمیدهند، بلكه آن را تكذیب مینمایند. من چگونه عیب حسین را بگویم، در صورتى كه بخدا قسم عیبى در وجود او نیست!! نظریه من این بود كه نامه‏اى بحسین بنویسم و او را تهدید نمایم. اما نظرم عوض شد و با او لجاجت نمیکنم.

در كتاب احتجاج این موضوع را نیز بهمین نحو مینگارد تا آنجا كه میگوید: معاویه چیزى كه امام حسین را ناراحت كند براى آن حضرت ننوشت. جوائزى را كه براى آن حضرت میفرستاد قطع ننمود. معاویه در هر سالى غیر از انواع و اقسام هدیه‏هائى كه براى امام حسین علیه السّلام تقدیم میكرد مبلغ هزار هزار درهم براى آن بزرگوار میفرستاد.

 




[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 11:39 ق.ظ ] [ عباس عارفی نژاد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


با سلام خیلی خوش آمدید. این وبلاگ را بیشتر برای مسائل کاربردی کلامی و معرفتی راه انداختم البته از مطالب دیگر هم غافل نخواهم بود. یا علی مدد.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
#
# #